خرید روسری پارادوكسي كه آمريکا را در منطقه اسير كرده

جدا كردن سياست‌هاي آمريکا و اسرائيل در خاورميانه، بسيار سخت و دشوار و چه بسا ناشدني است. از همين روي، هر کشوري در خاورميانه به دنبال بهبود روابط سياسي و اقتصادي خود با اين کشور باشد، هميشه بايد در حين روابط با واشنگتن، نيم نگاهي نيز به تل آويو داشته باشد. همين امر موجب شده است تا آمريکا هزينه‌هاي بسيار سنگيني در اين منطقه پرداخت کند؛ هرچند دولت آمريکا، هميشه تلاش کرده است تا اين هزينه از جيب کشورهاي منطقه پرداخت شود.

از آنجا که سياست آمريکا و اسرائيل در منطقه به هم تنيده شده است، بخش مهمي از سياست خارجي آمريکا در اين منطقه استراتژيک، بر تزلزل نسبي نظام‌هاي سياسي در خاورميانه متمرکز است و همين امر، باعث شده تا دولت‌هاي مرکزي اين کشورها، هميشه با بي‌ثباتي منطقه‌اي و بعضا داخلي روبه‌رو شوند.
با آن که هم‌اکنون دولت ترکيه در دست اسلام‌گرايان واقع‌گرا در ترکيه است، اما در ده سال اخير، با حمله جناح‌هاي لائيک و ژنرال‌هاي مورد حمايت آمريکا در اين کشور به احزاب اسلام‌گراي حاکم در ترکيه، دولت آنکارا هميشه در کشمکش بودن و نبودن در صحنه سياسي اين کشور روبه‌رو بوده و اين با صرف نظر از درگيري‌هاي مسلحانه در جنوب ترکيه است.

اما عربستان با آن که يک نظام سياسي سنتي مستحکم در داخل به نظر مي‌رسد، به دليل سياست‌هاي موسوم به مبارزه با تروريسم آمريکا و حمايت پشت پرده واشنگتن از تکنوکرات‌هاي غيرسنتي عربستان که با ذايقه پادشاهي عربستان اصلا سازگار نيست، هميشه اين کشور را با يک موج دگرگوني پنهان در داخل روبه‌رو کرده است؛ امري که واکنش آن را مي‌توان در برخورد اين کشور با موضوعاتي چون عراق و ايران ديد.
اين شرايط به معناي ديگر، ثبات سياسي تصميم‌سازي داخلي در قبال تحولات منطقه‌اي را از اين کشور سلب مي‌کند که خود منجر به نابساماني‌هاي داخلي و خارجي منطقه‌اي مي‌شود، به گونه‌اي که اين کشور نمي‌تواند سياست ثابتي در قبال کشورهايي همچون ايران و يا تحولات سياسي فلسطين و لبنان داشته باشد.
و اما اين سياست هميشگي آمريکا در برابر ايران بوده که سعي در متزلزل كردن نظام سياسي کشورمان كند تا امکان برخورد دايمي با آن را حفظ کند. هرچند به دليل جدايي 28 ساله سياست داخلي و خارجي ايران از آمريکا، اين سياست آمريکا در داخل کشور بي‌ثمر بوده است، اما آمريكا تأثير اين سياست را در منطقه خاورميانه به خوبي لمس مي‌کند.

از سوي ديگر، در لبنان، آمريکا هيچ‌گاه خواستار ثبات و قدرت مرکزي دولت لبنان نبوده، زيرا مي‌داند هيچ دولت مرکزي در اين کشور پديد نمي‌آيد، مگر آن که همه طوايف با گرايش‌هاي سياسي گوناگون، به معني واقعي در آن سهيم باشند و اين با سياست آمريکا همخواني ندارد، زيرا بايد به موجوديت نيروهايي چون حزب‌الله اعتراف کند. تنيدگي سياست آمريکا با اسرائيل درباره لبنان، يکي از مظاهر بارز سياست خارجي آمريکا در خاورميانه است. بدون شک، عدم حاکميت دولت مرکزي مقتدر در لبنان، به سود آمريکا تمام نخواهد شد. از سوي ديگر، حاکميت چنين دولتي بايد با اعتراف به مشارکت واقعي طوايف با گرايش‌هاي سياسي گوناگون آن باشد. نمي‌شود قايل به دولت مرکزي در لبنان بود و طيف پرقدرت مردمي و سياسي حزب‌الله را ناديده گرفت و نيز نمي شود قايِل به شکل‌گيري يک دولت مرکزي در اين کشور بود، اما جريان پرقدرت سياسي اهل سنت غير متمايل به آمريکا را در آن ناديده گرفت، هرچند جناح‌هاي سياسي نيز هستند که به شدت متمايل به غربند.

آمريکا بايد به خوبي بداند که وجود دولت مقتدر در يک کشور، اين امکان را فراهم مي‌کند تا هر چه بر روي ميز بين اين دولت و طرف‌هاي ديگر به توافق مي‌انجامد، ديگر انعکاسات زيرميزي ندارد، به شرط آن که همه طرف‌ها و به ويژه طرف‌هاي دولتي همچون آمريکا، شئون اين دولت و توافقات انجام شده را به ديد احترام بنگرد و بر خلاف آن رفتار نکند، اما به خوبي روشن است به دليل نوع روابط آمريکا و اسرائيل، دولت آمريکا به سختي مي‌تواند به اين نقطه استراتژيک در قبال کشورهايي همچون ايران و لبنان برسد؛ فرآيندي که موجب تحميل هزينه‌هاي بسيار سنگين به مردم آمريکا خواهد شد.

اظهارات جورج بوش در پارلمان اسرائيل، يکجانبه‌گرايي مطلق آمريکا در خاورميانه را نشان مي‌دهد. با آن که سفر بوش به اسرائيل را بايد سفر خداحافظي وي در آخرين ماه‌هاي رياست‌جمهوري‌اش قلمداد کرد، اما او تلاش كرد تا سنگ تمام را در دوران رياست‌جمهوري‌اش در برابر اسرائيل به نمايش درآورد.
وي همه سياست‌هاي دو دوره رياست‌جمهوري‌اش را در قالب سخنراني در پارلمان اسرائيل خلاصه کرد؛ مواضعي که بدون شک، سرچشمه تشنج و افزايش برخوردهاي نظامي در منطقه خواهد شد. بوش با حملات شديد به ايران، حزب‌الله لبنان و حماس، بار ديگر يک واقعيت بزرگ و کتمان‌ناپذير را در خاورميانه زير پا گذاشت؛ واقعيتي که در سايه هيچ سيطره نظامي در منطقه نابود نخواهد شد.

بوش در اين سفر، تاريخ را وارونه خواند و آينده را نيز با چشماني بسته ارزيابي كرد و به نظر مي‌رسد او محصولي جز ايجاد ناپايداري و عدم استقرار در منطقه درو نخواهد كرد؛ بي‌ثباتي که سرچشمه آن، سياست‌هاي کاخ سفيد است. هم‌اکنون مواضع بوش، بيش از پيش اين نظريه را ثابت مي‌کند که آمريکا به جز اسرائيل، براي هيچ کشوري و هيچ دولتي، نظامي پايدار نمي‌خواهد. اما آمريکا اين معادله را در جايي پياده مي‌کند که از قضا، ثبات اسرائيل به دولت‌هاي ديگر بستگي دارد.
به خوبي روشن است که اين سياست آمريکا، هرگز نتيجه نخواهد داد و آنچه در اين فرآيند نصيب خاورميانه مي‌شود، ناامني، تنشج و استمرار سياست ايجاد ناپايداري در نظام‌ها و دولت‌هاي خاورميانه است. درست در همين نقطه است که سياست خارجي آمريکا، بايد هزينه‌هاي گزافي را پرداخت کند.