خرید روسری رابطه اخلاق و سياست در انديشه امام خميني

مقدمه
اهميت سياست و اخلاق و نقش آنها در زندگي آدمي، انجام پژوهش در اين زمينه و روشن شدن بيشتر اين مفاهيم را ضروري مي‌سازد به ويژه از آن روي که روشن شدن تعاملات اخلاق و سياست، تکليف بسياري ديگر از مقولات مهم و مسأله برانگيز را که زير مجموعه اين دو به شمار مي‌روند روشن خواهد ساخت. براي مثال، ايضاح مفهومي مباحثي مانند عدالت، آزادي، مدارا، سعادت و امثال آنها در گرو تعيين ارتباط درست اين دو مفهوم فربه در حوزه‌انديشه است.اگر در عرصه اجتماع تنها به ابعاد سياسي قضايا توجه شود و جايگاه اخلاق به درستي معين نگردد، بحث از مفاهيمي مانند عدالت اجتماعي نيز جايگاه و کارکرد صحيح خود را باز نخواهد يافت و اساساً مباحثي مانند عدالت که در اخلاق و سياست جداگانه مورد بحث هستند، سرانجام مشخصي براي تحقق در جامعه نخواهند يافت و يا مشخص نمي‌گردد که مقوله‌اي مانند آزادي که گاه با عنوان حق از آن ياد مي‌شود و گاه نيز به عنوان تکليف دولت‌ها به حساب مي‌آيد، با چه عنواني محقق گردد. آيا اخلاق مقدم است يا آزادي؟ مثال‌هايي از اين قبيل فراوانند. سير بسياري از روند‌هاي اداري و اجتماعي نيز در گرو معين گرديدن اين ارتباط است.
براي مثال اين مسأله در چگونگي تدوين قوانين از سوي قانون گذاران تأثير مهمي خواهد نهاد.با شناخت چگونگي ارتباط اخلاق و سياست در هر شرايط و روند تاريخي، مي‌توان دريافت که چه عواملي در اين ارتباط مؤثرند و چگونه اين دو در موارد مختلف بر يکديگر تأثير گذارده و با يکديگر تعامل مي‌کنند که وضعيت جامعه در آن شرايط متفاوت و متمايز از وضعيت ديگر مي‌شود. اين مسأله را مي‌توان در زمانه و شرايط فعلي نيز پي گرفت و آثار و پيامدهاي احتمالي آن را دريافت و در جهت تحقق درست مفاهيم ارزشي در حوزه عمومي سياست گذاري و برنامه ريزي نمود. با اين قصد و هدف، تعامل اخلاق و سياست در انديشه امام خميني مورد بررسي قرار گرفت. فردي که در حوزه‌انديشه و در عرصه عمل تصويري مطلوب از اين دو مفهوم ارائه نمود.
پرسشي که قصد پرداختن بدان را داريم اين است که آيا امام خميني توانست سازمان جديدي در اخلاق و سياست ايجاد نمايد و موفق به ايجاد تغييراتي در نظم موجود آن گردد و اگر توانسته به چه طريقي اين کار را انجام داده است؟
روش برگزيده شده در اين پژوهش، روش تفسيري است که مبتني بر هرمنوتيک قصد است در کنار اين مسأله به نقش تحولات اجتماعي و فکري موجود در اخلاق و سياست نيز توجه خواهد گرديد. چنين ترکيبي به نحوي مطلوب در روش‌هاي به کار برده شده توسط کوئنتين اسکينر قابل مشاهده است که براي سهولت و انسجام کار از آن بهره برده شده است. بر اين اساس در کنار پرسش اصلي، به مباحثي مانند زمينه‌هاي سياسي، اجتماعي، اخلاقي و فکري موجود در زمان امام خميني و قصد و غايت وي از پرداختن به بحث اخلاق و سياست اشاره خواهد گرديد.
بر اساس مقدمه فوق، در پژوهش حاضر انديشه‌هاي اخلاقي و سياسي امام خميني مورد توجه قرار مي‌گيرد و در کنار آن به عوامل محيطي و فکري در ارائه‌انديشه امام و ايجاد تحول در انديشه وي اشاره مي‌شود.
اخلاقآثار اخلاقي امام خميني، عمدتاً پيش از آغاز مبارزات گسترده سياسي وي تأليف شده‌اند. اگر کشف الأسرار را اولين اثري بدانيم که امام در واکنش به شرايط زمان در سال 1322 تأليف نموده است، کتاب شرح دعاي سحر وي در سال 1307 و چهل حديث در 1318 تأليف شده‌اند. کتاب آداب الصلاه نيز در 1321 نگاشته شده است. پس از اين دوره ها، مبارزات سياسي امام آغاز مي‌شود. مباحث فقه حکومتي امام و به طور خاص بحث ولايت فقيه زماني نگاشته شد که امام به دليل مخالفت با برنامه‌هاي شاه در تبعيد بسر مي‌برد. نکته‌اي که در اين سال‌ها در تأليفات امام و سخنراني‌هاي او مورد تأکيد زياد قرار مي‌گرفت نشان دادن اين مطلب بود که اسلام منحصر به عبادات و اخلاقيات نيست، بلکه تمامي احکام آن سياسي و داراي مضمون اجتماعي است. از اين رو امام در سال‌هاي مبارزه با دولت شاهنشاهي مي‌کوشد تا نوعي اخلاق سياسي را به نمايش بگذارد. اين قضيه به دليل مشي حکومتي شاه و شرايط موجود در ايران به ويژه پس از قضاياي انقلاب سفيد و لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي و بي احترامي نسبت به برخي موازين اسلامي صورت گرفت.
عمده آثار اخلاقي امام عبارتند از: شرح چهل حديث، شرح حديث جنود عقل و جهل، جهاد اکبر و مبارزه با نفس. برخي از مطالب اخلاقي نيز به طور پراکنده در آثاري مانند اسرار الصلاه، آداب الصلاه و تقريرات فلسفي آمده است. برخي مباني مورد پذيرش امام، که در اين کتب که اثر مستقيمي بر تفکر اخلاقي او داشته است، از اين قرارند:
يکم. دو بعدي بودن انسان: دوگانگي وجود انسان از مباحثي است که در ابتداي کتاب چهل حديث مطرح شده است. امام به طريق پيشينيان خود انسان را داراي دو نشئه مي‌داند: نشئه ظاهره دنيويه که بدن او است و نشئه باطنه غيبيه ملکوتيه که از عالم ديگر است.
دوم. مقامات سه گانه نفس انساني: نفس انسان داراي مراتب و درجاتي است و هر درجه، جنودي رحماني يا شيطاني دارد که هميشه ميان آنها نزاع و جدال است. اين جنود مي‌توانند از جنود شيطاني و يا جنود رحماني ياشند. آنچه مهم است حفظ توازن و تعادل در کاربرد اين قوا است تا يکي از آنها بر انسان غالب نيايند. تعادل فوق تحت قوانين عقل و شرع حاصل مي‌شود. سبب بعثت پيامبران نيز همين شمرده شده است تا انسان‌ها تسليم جنود شيطان نگردند. از جمله پيشنهادهاي امام در اين مرحله ضبط خيال و جلوگيري از غلبه خيالات فاسد است. راه ديگر، موازنه ميان قوا و خوب و بد کردن آنها است. مقام سوم نفس مقام عقل است که امام در چهل حديث اشاره زيادي به آن نکرده است.
سوم. قابليت انعطاف و تغيير پذير بودن انسان: شرط لازم براي ايجاد هرگونه دگرگوني در خلقيات انسان اين است که تحول پذيري روح انسان در اين دنيا پذيرفته شود. امام به کرات اين نکته را يادآور شده است که انسان مادامي که در اين دنيا است و به ويژه اگر در ايام جواني بسر مي‌برد، راحت تر مي‌تواند اخلاق خود را اصلاح نمايد. اصل اختيار و اراده آدمي نيز چنين امري را اقتضا مي‌کند، در غير اين صورت بحث از ارسال پيامبران، اصلاح اخلاق و کيفر و پاداش انسان بي فايده بود. امام در اين مورد مي‌نويسد:
جميع ملکات و اخلاق نفسانيه، تا نفس در اين عالم حرکت و تغير است و در تحت تصرف زمان و تجدد واقع است و داراي هيولي و قوه است، قابل تغيير است و انسان مي‌تواند جميع اخلاق خود را متبدل به مقابلات آنها کند.
چهارم. ابتناي اخلاق بر دين: دستيابي به معرفت الهي و فهم اسرار شريعت و علم باطني با رعايت ظاهر شريعت، عمل به دستورات شرع و تأسي به سنت رسول الله حاصل مي‌شود. جهاد اکبر نيز غلبه انسان بر قواي ظاهري و بيرون راندن جنود شيطان از تن است. امام در جايي اظهار مي‌دارد که:
تا انسان متأدب به آداب شريعت حقه نشود، هيچ يک از اخلاق حسنه از براي او به حقيقت پيدا نشود و ممکن نيست که نور معرفت الهي در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار شريعت از براي او منکشف شود.
پنجم. سعادت: فهم سعادت و عوامل مؤثر در آن در انديشه امام خميني، کليد فهم بسياري مباحث اخلاقي و اجتماعي وي و راه دريافت فهم ارتباط اخلاق و سياست در انديشه او است. امام، سعادت را دريافتن لذت و امور ملايم مي‌داند از اين رو ملاک آن يافتن و دريافت ملايمات است. با اين حال درک سعادت در مورد انسان کمي دشوارتر است؛ نخست به دليل پيچيدگي وجود انساني از اين جهت که صاحب قوا و مراتب گوناگون است و بايد سعادت تمامي قوا را به دست آورد و سپس به دليل محدود نبودن حيات انسان به اين دنيا و در نظر گرفتن سعادت با تصور وجود دنياي ديگري براي انسان.
سعادت با تزکيه مراتب سه گانه انسان يعني قواي جسماني، خيال و باطن و قوه عاقله به دست مي‌آيد. اين قوا بايستي با عمل به قوانين الهي به صورت قواي انساني درآيد. براي رسيدن به سعادت، تعديل و تقويت عقل عملي و نظري لازم است. عقل نظري بايد به مقام فعليت درآيد و حقايق عالم را آن چنان که هست و نظام وجود را به آن نحوي که مبدأ و معاد است درک کند. عقل عملي نيز بايد انسان را به عمل صالح و تصفيه قواي جسماني رهنمون شود. براي تعديل قواي جسماني وجود عدالت ضروري است. بنابراين از نظر امام در کنار لزوم دارا بودن عقايد صحيح، اخلاق و هر عملي که انسان را در زندگي فردي و اجتماعي او به سعادت نزديک سازد، از لوازم سعادت محسوب مي‌گردد.
ششم. معيار بودن عدالت در اخلاق: عدالت غايت اخلاق شمرده مي‌شود؛ زيرا به معناي صحت و درستي تمامي قوا مي‌باشد. امام عدالت راعبارت از تمام فضايل مي‌داند، نه جزئي از آن و عدالت را حد وسط بين افراط و تفريط و غلو و تقصير و يا تعديل جميع قواي باطنيه و ظاهريه و روحيه و نفسيه تعريف مي‌کند. از نظر امام عدالت همان صراط مستقيم است و در اين مورد مي‌نويسد:… طريق سير انسان کامل از نقطه نقص عبوديت تا کمال عز ربوبيت، عدالت است که خط مستقيم و سير معتدل است و اشارات بسياري در کتاب و سنت بدين معني است چنانچه صراط مستقيم، که انسان در نماز طالب آن است، همين سير اعتدالي است… و اعتدال حقيقي جز براي انسان کامل که از اول سير تا منتهي النهايه وصول هيچ منحرف و معوج نشده است، براي کسي ديگر مقدر و ميسور نيست… و چون خط مستقيم واصل بين دو نقطه، بيش از يکي نيست، از اين جهت، فضيلت به قول مطلق و سير بر طريق عدالت و بر سبيل اعتدال، بيش از يکي نيست؛ ولي رذايل را انواع بسيار بلکه غير متناهي است.
از نظر امام خميني، عدالت نه تنها خواست فطري بشر است، بلکه از جمله سنن الهي، يکي از مقاصد قرآن، هدف اسلام و هدف ارسال پيامبران است. از اين رو است که در سعادت انسان تأثيري غير قابل انکار دارد.
هفتم. تقدم اخلاق شخصي و فردي بر اخلاق جمعي و توجه به بعد اجتماعي اخلاق: آنچه در کتاب چهل حديث امام و کتب ديگري از ايشان همچون جهاد اکبر ذکر شده است، توجه دادن خوانندگان به اصلاح احوال شخصي است. شايد اين مسأله باعث اين گمان شود که امام نگاهي فردي و شخصي به اخلاق داشته‌اند. اما دقت در اين کتب و آثار بعدي امام چنين گماني را رد مي‌کند. نگاه امام به اخلاق، از زاويه فردي آن است؛ زيرا اخلاق به احوال درون انسان مي‌پردازد و اصلاح جامعه نيز در گرو اخلاق صحيح رهبران و شهروندان آن است. از اين منظر است که اخلاق، کارکردي اجتماعي مي‌يابد. که در آثار سياسي و فقهي امام مطرح شده است. با وجود اين در کتب اخلاقي وي نيز اشاراتي به اين مطلب صورت گرفته است. براي نمونه در حديث هفتم از کتاب چهل حديث که به غضب اختصاص يافته است، جنبه‌هاي افراط و تفريط اين صفت بحث و به اين نکته اشاره شده است که قوايي مانند غضب نبايد به کلي از وجود انسان پاک گردند، بلکه بايد در حد اعتدال باشند؛ چرا که فوايدي براي جامعه و حفظ وجود انسان دارند مانند: دفع موذيات و مضرات از جامعه و شخص، جهاد با دشمنان دين و حفظ جان و مال و ناموس بشر، رفع مفسدات نظام عائله و نظام جامعه و مدينه فاضله، سد ثغور و حدود مملکت و حفظ نظام ملت و بقاي قوميت، نگهباني از تهاجم اشرار به مدينه فاضله، جهاد با دشمنان انسانيت و ديانت، اجراي حدود و تعزيرات و سياسات الهي جهاد با نفس و غيره. امام آغاز جنگ جهاني دوم به دست هيتلر و کشته شدن تعداد زيادي از انسان‌ها را نتيجه انحراف اين قوه ذکر مي‌کند.
سستي و تفريط در قوه غضبيه نيز آسيب‌هاي زيادي به همراه دارد همچون سستي در امر به معروف و نهي از منکر، جلوگيري ننمودن از ظلم ستمکاران، قلت ثبات و فرار از جنگ و فرو نشستن از اقدام در مواقع ضرورت و بدتر از همه تن در دادن به ننگ و عار و ذلت و مسکنت. در کتاب شرح جنود عقل و جهل به آثار اجتماعي برخي صفات اخلاقي همانند عدل، تعديل قوه غضبيه، ثبات و پايداري نفس، سعه صدر و عزت نفس، رفق و مدارا با مردم و غيره اشاره شده است.
عدل مطلق تمامي فضايل باطني، ظاهري، روحي و جسمي را در بر مي‌گيرد؛ زيرا عدالت عبارت از اعتدال قواي ثلاثه يعني قوه شهويه، غضبيه و شيطانيه است. از آنجا که مبدأ تهذيب نفس تعديل قواي سه گانه است و عدالت همان عمل به حد وسط است، بنابراين طريق سير انسان کامل از نقص تا کمال، خط مستقيم و سير معتدل يعني همان عدالت مي‌باشد و از اين رو انسان کامل متخلق به تمامي صفات نيکو و بري از تمامي مهلکات اخلاقي مي‌باشد. اهميت اين مطلب در بحث ولايت فقيه امام نيز خود را نشان داده است؛ زيرا در آنجا ايشان يکي از صفات ولي فقيه را عدالت قرار داده است تا از تمامي فضايل انساني بهرمند باشد.
هشتم. تربيت انسان هدف بعثت انبيا: مطابق نظرات امام، موضوع علم همه انبيا انسان است. اساساً انبيا براي انسان سازي و رساندن انسان به تکامل و سعادت مبعوث شده‌اند زيرا اساس عالم بر تربيت انسان است. بر اين اساس امام نيز برنامه خود را ادامه راه انبيا که همان انسان سازي است مي‌داند.
تعريف اخلاق از نظرگاه امام خميني، مشابه تعاريف مشهور علماي اخلاق يعني، تعادل قواي آدمي و رسيدن به عدالت و رعايت حد وسط است. آنچه ذکر آن اهميت دارد اين است که امام بيش از اخلاق نظري و پرداختن به جزييات قواي آدمي، به اخلاق عملي و تأثير اخلاق بر زندگي افراد تاکيد مي‌نمايد. وي بر خلاف ساير علماي اخلاق که در بدو امر به بحث از قواي چهارگانه نفس مي‌پردازند، اين مبحث را در ذيل بحث کلي تري قرار مي‌دهد و آثار و راه حل‌هاي بيشتري براي آن مي‌يابد. امام در جايي به اين بحث اشاره نموده است:
علماي فن اخلاق مجموع فضايل نفس را در تحت چهار جنس داخل کرده‌اند که عبارت است از: حکمت، عفت، شجاعت و عدالت. و حکمت را فضيلت نفس ناطقه مميزه دانسته‌اند؛ و شجاعت را از فضايل نفس غضبيه؛ و عفت را از فضايل نفس شهويه و عدالت را تعديل فضايل ثلاث شمرده‌اند. و ساير فضايل را به اين چهار فضيلت ارجاع داده‌اند. و تفصيل و تحديد هر يک از آنها از عهده اين اوراق خارج است و براي امثال ما چندان مفيد نيست.
در ابتداي کتاب شرح حديث جنود عقل و جهل نيز، انتقادي به اخلاق علمي و تاريخي از سوي امام صورت گرفته است. از نظر وي، مراد از يادگيري علم اخلاق تهذيب نفس است و تهذيب نيز مقدمه حصول حقايق معارف و لياقت نفس براي جلوه توحيد است، اما به نظر مي‌رسد در مباحث فلسفي و تاريخي اخلاق از اين مقصود دور مي‌مانيم. کتبي چون طهاره الاعراق ابن مسکويه يا اخلاق ناصري تأليف خواجه نصيرالدين طوسي و حتي احياء العلوم غزالي و کتبي از اين دست، تأثيري در تهذيب باطن انسان ندارد. به اعتقاد امام، کتاب اخلاقي بايد دواي درد باشد نه نسخه درمان.
علت پرداختن به چنين شرحي از سوي امام اين است که با حاصل شدن معرفت به جنود عقل و جهل، نسبت به مهلکات و منجيات نفس و طرق طرد و کسب آنها نيز معرفت پيدا مي‌شود و اين معرفت مقدمه کسب معارف الهي و توحيد است؛ زيرا تمام احکام الهي دو مقصد دارند: مقصد اول که اصلي است، توجه دادن فطرت به کمال مطلق است و مباحثي مثل مبدأ و معاد و مراتب سلوک عرفاني و نماز و غيره به اين مقصد مربوط است. مقصد دوم که تبعي است، تنفر دادن فطرت از دنيا است. عمده رياضت‌ها و بسياري از فروع شرعي مثل روزه و صدقات و ترک معاصي به اين مقصد مربوط است.
راه حل يا درمان‌هايي که امام براي علاج اخلاق قبيح و فاسد در کتاب چهل حديث ارائه مي‌دهد اغلب دروني است يعني فرد بايستي با رياضت و تکرار و تذکر و غيره خود را اصلاح نمايد. امام در اين کتاب براي حکومت يا جامعه کارويژه‌اي تعريف نکرده است. در کتاب جهاد اکبر، که به طور خاص براي طلاب علوم ديني، تأليف شده است نيز چنين موردي به چشم نمي‌خورد. اما در آثار ديگري از امام براي علاج اخلاق راهکارهاي بيروني نيز لحاظ شده است که نشان گر اهميت محيط در وضعيت اخلاق جامعه است. امام در جايي موانع اخلاق صحيح را دروني و بيروني دانسته است. موانع دروني با تلاش اشخاص در اصلاح اخلاقشان برطرف مي‌گردد اما موانع بيروني که استبداد و اختناق حاکم بر محيط است، با مبارزه يک شخص رفع نمي‌گردند، بلکه نياز به مبارزه جمعي افراد جامعه دارد. از اينجا است که امام از فاز اصلاح به فاز انقلاب منتقل مي‌شوند و اين تحول را به خوبي مي‌توان در کتب يا آثار اخلاقي ايشان رديابي نمود. در گفتمان انقلاب، تهذيب اخلاق نه تنها براي نيل به سعادت فردي افراد است، بلکه گامي ضروري در راه بهبود اخلاق جامعه است. امام در جايي مبارزه با ايادي استعمار و دشمنان اسلام را منوط به مقاومت در برابر حب نفس و جاه و کبر و غرور نموده است.
سياستامام خميني همانند بسياري از انديشمندان روشنگر و آگاه به زمان، در طرح انديشه‌هاي خوي، افزون بر توجه به اصول و مباني ديني، الزامات و شرايط زمانه را نيز در نظر داشته است و مطابق اقتضائات دوره‌اي که در آن به سر مي‌برده است در آراي اجتماعي – سياسي خود تغييراتي داده است. بخشي از اين مطلب به پذيرش اجتهاد از سوي امام مربوط مي‌شود.
بحث و بررسي آثار سياسي امام خميني به ترتيب سال‌هاي زندگاني وي با کتاب کشف اسرار آغاز مي‌شود. در اين کتاب از انواع حکومت‌هاي سلطنتي، مشروطه و حکومت اسلامي سخن به ميان آمده است. انديشمنداني که به بررسي سير تحول انديشه امام مي‌پردازند، توجه زيادي به اين کتاب نموده‌اند. در جايي از اين کتاب، اساس حکومت سلطنتي به دليل تأمين مصالح مردم پذيرفته شده است:
… هيچ فقيهي تاکنون نگفته و در کتابي هم ننوشته که ما شاه هستيم يا سلطنت حق ماست. آن طور که ما بيان کرديم اگر سلطنتي و حکومتي تشکيل شود، هر خردمندي تصديق مي‌کند که خوب است و مطابق مصالح کشور و مردم است. البته تشکيلاتي که بر اساس احکام خدا و عدل الهي تاسيس شود بهترين تشکيلات است، لکن اکنون که آن را از آنها نمي‌پذيرند، اين‌ها هم با نيمه تشکيلات هيچ گاه مخالفت نکرده و اساس حکومت را نخواستند به هم بزنند و اگر گاهي هم با شخص سلطاني مخالفت کردند مخالفت با همان شحص بوده، از باب آن که بودن او را مخالف صلاح کشور تشخيص دادند و گرنه با اصل اساس سلطنت تا کنون از اين طبقه مخالفتي ابراز نشده، بلکه بسياري از علماي بزرگ عالي مقام در تشکيلات مملکتي با سلاطين همراهي‌ها کردند، مانند خواجه نصير الدين و علامه حلي و محقق ثاني و شيخ بهايي و محقق داماد و مجلسي و امثال آنها… مجتهدين هميشه خير و صلاح کشور را بيش از همه مي‌خواهند.
در باب حکومت مشروطه نيز نظر مشابهي از سوي امام ابراز شده است. به اعتقاد وي، اگر قرار است به سبک کشور‌هاي اروپايي مجلس تشکيل شود و سلطان تعيين گردد، وجود محتهدين دين دار و عادل نفع بيشتري دارد:
ما که مي‌گوييم حکومت و ولايت در اين زمان با فقها است….مي گوييم همان طور که يک مجلس مؤسسان تشکيل مي‌شود از افراد يک مملکت و همان مجلس تشکيل يک حکومت و تغيير سلطنت مي‌دهد و يکي را به سلطنت انتخاب مي‌کند و همان طور که يک مجلس شوري تشکيل مي‌شود از يک عده افراد معلوم الحال و قوانين اروپايي يا خود درآري را بر يک مملکت که همه چيز آنها مناسب با وضع اروپا نيست، تحميل مي‌کنند و همه شماها کورکورانه آن را مقدس مي‌شمريد و سلطان را با قرارداد مجلس مؤسسان سلطان مي‌دانيد و به هيچ جاي عالم و نظام مملکت بر نمي‌خورد، اگر يک همچو مجلس از مجتهدين دين دار که هم احکام خدا را بدانند و هم عادل باشند و از هواهاي نفساني عاري باشند و آلوده حب دنيا و رياست آن نباشند و جز نفع مردم و اجراي احکام خدا غرضي نداشته باشند، تشکيل شود و انتخاب يک نفر سلطان عادل کنند که از قانون‌هاي خدايي تخلف نکند و از ظلم و جور احتراز داشته باشد و به مال و جان و ناموس آنها تجاوز نکند، به کجاي نظام مملکت بر مي‌خورد؟
با وجود اين که کتاب فوق نخستين کتابي است که امام در آن به بيان نظرات سياسي خويش در قبال حکومت موجود مي‌پردازد، اما تمامي منظومه فکري امام را تا پايان زندگاني وي در بر گرفته است. در همين کتاب حکومت فقها و مجتهدين مورد تأييد قرار گرفته و بر حقانيت آن استدلال شده است:
آنهايي که روايت سنت و حديث پبغمبر مي‌کنند، جانشين پبغمبرند و هر چه براي پيغمبر از لازم بودن اطاعت و ولايت و حکومت ثابت است، براي آنها هم ثابت است؛ زيرا که اگر حاکمي کسي را جانشين خود معرفي کرد، معني اش آن است که کار‌هاي او را در نبودنش او بايد انجام دهد.
در زمان نوشتن کشف اسرار ضمن اين که حکومت فقها به عنوان حکومتي مطلوب ارائه گشته است، حکومت سلطنتي و مشروطه از باب ضرورت پذيرفته شده است. در حالي که در سال‌هاي پس از آن با تدوين کامل تر انديشه ولايت فقيه از سوي امام، ساير انواع حکومت مردود شناخته شده است. در کتاب ولايت فقيه يا حکومت اسلامي يا شئون و اختيارات فقيه که ترجمه بحث ولايت فقيه از کتاب البيع امام است، آمده است: «اقامه حکومت و تشکيل دولت اسلامي بر فقيهان عادل واجب کفايي است.» ويا «اگر يکي از فقيهان زمان به تشکيل حکومت توفيق يافت، بر ساير فقها لازم است که از او پيروي کنند.»
برخي محققين براي توضيح اين مسأله‌انديشه امام را در قالب سه گفتمان طراحي نموده‌اند. از اين منظر، ضمن اين که اصول و مباني ثابتي که در محتواي اسلام وجود دارد، در تمام دوره‌ها بر انديشه امام حاکم بوده است، اما به لحاظ شرايط و الزامات زماني و مکاني گوناگون، نظرات و فتاواي متغيري نيز در انديشه امام وجود دارد. برخي اصول ثابت عبارتند از: اصل قدر مقدور و يا دفع افسد به فاسد يا لاضرر و لاضرار. براي مثال برخي از اين اصول مورد استناد آيت الله نائيني در دفاع از حکومت مشروطه قرار گرفته بود. امام ضمن اين که در کشف اسرار نظري همچون نائيني ارائه نموده است، اما در همين کتاب يک گام جلوتر از او قرار دارد؛ زيرا به قدر مقدور اکتفا ننموده و حکومت مطلوب را نيز معرفي کرده است. براي توضيح بخش متغير انديشه امام خميني، انديشه سياسي او در قالب دو گفتمان اصلاح و انقلاب مورد تحليل قرار گرفته است.
انديشه سياسي اصلاحي، انديشه‌اي است که با توجه به شرايط زمان و مکان و امکانات، در پوششي تقيه گونه به منظور اصلاح و بهبود نسبي امور پيشنهادهايي ارائه مي‌شود و با مساعد شدن شرايط، در جهت بهبود اوضاع پيشنهاد‌هاي بيشتري ارائه مي‌گردد. مطالب امام در کشف اسرار به ويژه بخش‌هايي که حکومت سلطنتي را از باب ضرورت مي‌پذيرد، در قالب اين گفتمان قابل فهم است.
گفتمان ديگري که انديشه امام نيز در قالب آن قابل بررسي است، گفتمان انقلاب است. انديشه‌هاي انقلابي در صدد تغيير اوضاع اند. اين انديشه‌ها که در مراحل مختلفي از تاريخ اسلام نيز قابل رؤيت اند، عمل به تکليف الهي براي حفظ کشور اسلامي را هدف خود قرار مي‌دهند و با توجه به ارزيابي محقق از آسيب‌هاي فردي و اجتماعي موجود در جامعه در صدد رفع آفات هستند. امام نيز بر مبناي مشکلاتي که در ساختار‌هاي مختلف جامعه مشاهده کرده بود، در سال‌هاي پس از دهه بيست، در گفتمان انقلاب به نظريه پردازي پرداخت و انديشه سياسي خود را مطابق زمان جرح و تعديل نمود. مهم ترين مکتوب سياسي امام در اين برهه، انتشار بخش‌هايي از سلسله درس‌هاي امام است که در سال 1348 در ايام اقامت وي در نجف ايراد شده است و پس از تأييد متن آنها توسط امام در سال 1349 به چاپ رسيده است.
در ابتداي اين مباحث، امام، ولايت فقيه را امري در رديف ساير احکام و عقايد اسلام قرار مي‌دهد که تصور آن مورد تصديق است و نياز به برهان ندارد، اما شرايط اجتماعي به گونه‌اي شده است که استدلال در زمينه آن ضرورت يافته است. پس از بحث از ضرورت و بداهت ولايت فقيه، به جامعيت اسلام و توجه آن به تمامي وجوه زندگي انسان از جمله نياز به تشکيل حکومت اشاره شده است. محدود کردن اسلام به احکام عبادي و اخلاقي در تضاد با اين ديدگاه است و به اعتقاد امام اين گونه سخنان توطئه استعمار است.
کتاب مذکور، چنان که از نام آن پيدا است، با نقد حکومت سلطنتي موجود و ارائه بديلي براي آن نگاشته شده است. بر خلاف کتاب کشف اسرار که در آن سلطنت از باب ضرورت پذيرفته شده است، در صفحات نخستين کتاب ولايت فقيه، حکومت سلطنتي آشکارا نفي و ضد اسلامي شناخته شده است و با دلايل عقلي و شرعي، حکومتي اسلامي پيشنهاد شده است. در اين کتاب، حکومت مشروطه نيز مورد انکار قرار گرفته است؛ زيرا در مشروطه نمايندگان يا شخص شاه قانون گذاري مي‌کنند، اما در حکومت اسلامي، اختيار تشريع به خداوند اختصاص دارد. حکومت اسلامي نيز مشروط است اما مشروط به رعايت احکام و قوانين اسلام و از اين رو حکومت قانون الهي بر جامعه است.
دلايلي که امام براي اثبات تأسيس حکومت اسلامي مطرح نموده است شامل دلايل عقلي و نقلي است. از جمله دلايل نقلي که امام به آن استناد داده است، روايتي از حضرت رضا(ع) در زمينه دلايل اطاعت از اولي الامر است:… در حکمت خداي حکيم روا نيست که مردم، يعني آفريدگان خويش را بي رهبر و بي سرپرست رها کند؛ زيرا خدا مي‌داند که به وجود چنين شخصي نياز دارند و موجوديتشان جز به وجود وي استحکام نمي‌يابد و به رهبري او است که با دشمنان مي‌جنگند و درآمد عمومي را ميانشان تقسيم مي‌کنند و نماز جمعه و جماعت را برگزار مي‌کنند و دست ستمگران جامعه را از حريم حقوق مظلومان کوتاه مي‌دارند… اگر براي آنان امام برپاي نگهدارنده نظم و قانون… تعيين نکند دين به کهنگي و فرسودگي دچار خواهد شد و آيين از ميان خواهد رفت… و اين تغيير سبب فساد همگي مردمان و بشريت به تمامي است.
دلايل عقلي تشکيل حکومت اسلامي از نظر امام عبارت است از: جامعيت اسلام، نياز قوانين اسلام به مجري، ماهيت و کيفيت قوانين اسلام، نياز به حاکمي با مشخصات ويژه براي عهده دار شدن امور و مواردي از اين قبيل.
ارتباط متقابل اخلاق و سياستاز نظر امام خميني، در اسلام اخلاق و سياست به طور همزمان مورد توجه‌اند. از سويي براي عمل به قوانيني چون عدالت و رفع و دفع ظلم و جور، وجود مجري و تشکيل حکومت ضروري است و از سويي دستگاه‌هاي حکومتي و مسؤولين موظف به مراعات اخلاق اسلامي هستند. اين نکته با بحث تقدم اخلاق بر سياست تا اندازه‌اي متفاوت مي‌گردد. علت تفاوت اين مساله در مورد امام، ديدگاه و موضع خاص وي نسبت به سياست است. به دلايل ديگر اين امر در ادامه اشاره خواهد شد.
چنان که در سطرهاي گذشته اشاره شد، انديشه‌هاي اخلاقي امام خميني غالباً قبل از آغاز فعاليت‌هاي سياسي امام و مقابله با رژيم نگاشته شده است و آثار سياسي امام همچون بحث ولايت فقيه به بعد از آن اختصاص دارد. از اين رو ارتباطي که امام ميان دو مقوله اخلاق و سياست برقرار نموده است به دوره دوم تعلق دارد؛ چنان که امام در صفحات آغازين کتاب ولايت فقيه نيز، اين انديشه را در تضاد با جدايي اخلاقيات از سياست دانسته است. از اين رو نمي‌توان انديشه سياسي امام را جداي از مباحث اخلاقي وي بررسي نمود.
ارتباط ميان دو مقوله فوق را مي‌توان از نقاط مختلف مورد بررسي قرار داد. از يکسو مباني و مفروضات واحدي براي دو مقوله اخلاق و سياست وجود دارد که اخلاق و سياست را هم هدف و هم راستا قرار مي‌دهد؛ مانند بحث جامعيت احکام اسلام، سعادت و خير انسان ها، عدالت، گستردگي و شمول فقه شيعه، اجتماعي و سياسي دانستن همه احکام و قواعد اسلام و مباحثي از اين قبيل. بسياري از اين موارد، همان موارد عقلي تشکيل حکومت از نظرگاه امام است که به نوعي اخلاق و سياست را نيز به يکديگر پيوند مي‌زند. از سويي ديگر، مي‌توان مطالب بسياري در زمينه تأثير اين دو مقوله در يکديگر يافت. نمونه چنين جملاتي به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تأسيس حکومت اسلامي در آثار امام به چشم مي‌خورد. در اين مرحله عمدتاً در بيانات امام، آثار دوسويۀ اخلاق و سياست بر يکديگر وجود دارد و تعامل دو واژه فوق در عرصه حيات اجتماعي به خوبي به چشم مي‌خورد. در اين پژوهش کوشش مي‌شود به هر دو دسته از مطالب فوق اشاره شود.
تعامل اخلاق و سياست و هم راستا بودن آنها در حيات فردي و اجتماعي انسان در قالب موارد زير بيان شده است:1. توجه به جايگاه مردم: امام عالمي اخلاقي و در عين حال انديشمندي سياسي است. توجه به ابعاد اخلاقي، اجتماعي و سياسي زندگي انسان در انديشه امام از هم گسيخته و جدا نيست. به اين معنا که امام در نظرات سياسي خويش، به مباني اخلاقي خويش پايبند بوده است. از جمله وجوه مورد اشاره، توجه به انسان و محوريت او در حيات بشري است. اخلاق، دانش يا منظري است با مرکزيت انسان و سخن گفتن از انسان با هدف ارائه بهترين شيوه‌هاي عمل و درمان ناراستي‌هاي افعال و کردار آدمي. چنين رويکردي در سياست به معناي پذيرش خرد و توان انسان‌ها در اداره زندگي اجتماعي و ايجاد ساز و کارهايي براي حضور جمعي و آگاهانه آنان است. اين شيوه، در انديشه امام خميني به وضوح آشکار است. ايجاد حکومتي که در کنار اسلامي بودن، جمهوريت و مشارکت مردم در جامعه را پذيرا باشد و مجال دادن به شهروندان براي بهره مندي از آزادي‌هاي مشروع و قانوني، روشن ترين نمونه‌هاي قابل ذکر به شمار مي‌روند.
2. جامعيت اسلام: اسلام ديني جامع است که براي تمامي وجوه زندگي انسان برنامه دارد. اسلام تنها در وجوه سياسي و اجتماعي خلاصه نمي‌گردد و هم خويش را تنها به عباديات و امور اخلاقي خلاصه نکرده است. امام، به ويژه با توجه به شرايط زمانه خويش، که روحانيون را از پرداختن به سياست منع نموده و اسلام را فاقد قوانيني براي زندگي سياسي و اجتماعي قلمداد مي‌نمودند، سعي در رد اين خدشه مي‌نمايد و مي‌گويد:مذهب اسلام هم زمان به اين که به انسان مي‌گويد که خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن، به او مي‌گويد چگونه زندگي کن و روابط خود را با ساير انسان‌ها بايد چگونه تنظيم کني و حتي جامعه اسلامي با ساير جوامع بايد چگونه روابطي برقرار نمايد.از نظر وي اسلام دين سياست است و در احکام آن، بيش از امور عبادي، به امور سياسي و اجتماعي پرداخته شده است. حتي به اعتقاد ايشان مي‌توان گفت احکام عبادي آن، مانند نمازهاي جمعه، جماعت و اعياد و فريضه حج، در جهت اصلاح و اداره امور اجتماعي قرار دارد. تمامي قواعد اسلام همين خصلت را دارند به گونه‌اي که «هيچ حرکتي و عملي در فرد و جامعه نيست مگر اين که مذهب اسلام براي آن حکمي مقرر داشته است» احکام اخلاقي و سياسي اسلام منفک از يکديگر نيستند. براي نمونه حکم اخلاقي «مومنين برادر هستند» حکمي اجتماعي و سياسي هم مي‌باشد. اين مطلب به معناي جامع بودن اسلام در تمامي ابعاد مادي و معنوي است و از توجه به مباني اخلاقي امام و تقسيم انسان به دو نشئه جسمي و روحي نيز به دست مي‌آيد.
3. نياز قوانين اسلام به مجري: قانون تا زماني که توسط قوه مجريه و نظارت و رهبري يک مجري در جامعه اجرا نشود فايده‌اي نخواهد داشت. اين مسأله با استناد به ادله نقلي و سيره رسول اکرم(ص) نيز به اثبات مي‌رسد. از طرفي، احکام اسلام تنها براي زمان محدودي وضع نشده است، بلکه براي تمامي زمان‌ها و مکان‌ها است و در صورتي که بخواهيم در زمان فعلي نيز به اجرا درآيند، تشکيل حکومت و برقراري دستگاه اجرايي ضرورت مي‌يابد. بنابراين قوانيني چون برپايي قسط و عدل و ايجاد جامعه‌اي عادل که فضايل انساني در آن مجال رشد داشته باشند، نيازمند نهادهاي سياسي است.
4. ماهيت و کيفيت قوانين اسلام: ماهيت و کيفيت اين قوانين به گونه‌اي است که تنها به عباديات و اخلاقيات منوط نمي‌گردد، بلکه تشکيل يک حکومت را الزامي مي‌نمايد. اين قوانين متنوع است و براي تمامي مراحل زندگي انسان برنامه دارد. از اين رو بدون يک دستگاه گسترده اجرايي نمي‌توان چنين احکام متنوعي را به اجرا درآورد و اين مسأله ضرورت حکومت را آشکارتر مي‌سازد. براي مثال احکام مالي اسلام که بودجه عظيمي را با هدف رفع نيازمندي‌هاي جامعه از طريق احکامي چون خمس، زکات، جزيه، خراجات و امثال آن در نظر گرفته است بدون وجود حکومت اجرا نمي‌شود. احکامي که راجع به حفظ حکومت و استقلال جامعه اسلامي آمده است نيز آماده باش دائم و مراقبت هميشگي در دوران صلح و تدارک نيروي مسلح و دفاعي را مطرح مي‌نمايد که بدون نهادي مانند دولت تحقق نمي‌يابد. احکام جزايي اسلام و اجراي حدود و ديات و قصاص نيز ضرورت تشکيل حکومت را يادآور مي‌شود.
5. نياز به حاکمي با مشخصات ويژه براي عهده دار شدن امور: ضرورت تشکيل حکومت اسلامي، نيازمند وجود حاکمي است که با معيار‌هاي اين حکومت همخواني داشته باشد؛ يعني با قوانين اسلام آشنا باشد تا به جهت تقليد، قدرت حکومت شکسته نشود و به واسطه عدم آشنايي با اين قوانين از اجراي احکام اسلام باز نماند. از سوي ديگر بايد عادل باشد تا از کمال اعتقادي و اخلاقي برخوردار باشد. در غير اين صورت نمي‌تواند حقوق مسلمين را اخذ نمايد يا قوانين جزا را عادلانه اجرا نمايد و در ارتباط با مردم و ساير دول درست رفتار نمايد؛ از اين رو، معيارهاي حاکم اسلامي از نظر امام خميني عبارتند از علم به قانون و عدالت. اين دو شرط که در نامه امام علي(ع) به مالک اشتر نيز آمده است، در هم تنيدگي اخلاق و سياست را بيش از پيش نشان مي‌دهد؛ زيرا در نهايت حاکم جامعه بايستي عادل يعني داراي تمامي فضايل باشد.
6. سعادت: سعادت هدف مشترک اخلاق و سياست است. سعادت از نظر امام، با تعديل عقل نظري و عملي حاصل مي‌شود. از اين رو اگر هر عقيده و عملي در هر حوزه‌اي که مي‌باشد، دسترسي انسان را به سعادت نزديک تر سازد مطلوب شمرده مي‌شود. امام در اين زمينه مي‌نويسد:… جامعه‌ها از انسان‌ها تشکيل شده است که داراي بعد معنوي و روح عرفاني است و اسلام در کنار مقررات اجتماعي، اقتصادي و غيره، به تربيت انسان بر اساس ايمان به خدا تکيه مي‌کند و در هدايت جامعه بيشتر از اين بعد براي هدايت انسان به طرف تعالي و سعادت عمل مي‌کند.
7. عدالت: هدف اساسي از برقراري حکومت تحقق عدالت در جامعه است که در تشکيل حکومت و تعيين غايات آن و نيز در ويژگي‌هاي حاکم آن نقش تعيين کننده دارد. حکومت عادلانه نيز زمينه ساز حکومتي اخلاقي است.و انبيا اين که دنبال اين بودند که يک حکومت عدلي در دنيا متحقق کنند براي اين است که حکومت عدل اگر باشد، حکومتي باشد با انگيزه الهي يا انگيزه اخلاق و ارزش‌هاي معنوي انساني، يک همچو حکومتي اگر تحقق پيدا بکند جامعه را مهار مي‌کند و تا حد زيادي اصلاح مي‌کند و اگر حکومت‌ها به دست جباران باشد، به دست منحرفان باشد، به دست اشخاصي باشد که ارزش‌ها را در آمال نفساني خودشان مي‌دانند… تا اين حکومت‌ها برقرار هستند بشريت رو به انحطاط است.
در زمينه تأثير متقابل اخلاق و سياست در جامعه نيز مستندات فراواني در انديشه امام مي‌توان يافت. اين بعد از بحث به ويژه از آن جهت اهميت دارد که به ارائه پيشنهادهاي عملي و تأسيس يا تقويت نهادهايي جهت جلوگيري از مفاسد و رشد فضايل اخلاقي در جامعه از نظر امام مي‌پردازد. به برخي تأثيرات اخلاق بر سياست نيز در عرصه عمل اشاره شده است.امام خميني، کسب قدرت و ايجاد حکومت را وسيله‌اي براي رسيدن به غايات مطلوب و رساندن انسان‌ها به سعادت مي‌داند. او گرچه قدرت را ذاتاً خير و کمال مي‌داند، اما معتقد است اگر قدرت ريشه در هواي نفس داشته باشد، مذموم خواهد بود. بنابراين، چگونگي استفاده از قدرت است که آن را خير يا شر مي‌سازد. کسب قدرت براي تحقق غايات مطلوب نه تنها بي اشکال، بلکه از ديد امام واجب است. چنان که مي‌گويد:
عهده دار شدن حکومت في حد ذاته شأن و مقامي نيست؛ بلکه وسيله اجراي احکام و برقراري نظام عادلانه است…. هرگاه حکومت و فرماندهي وسيله اجراي احکام الهي و برقراري نظام عادلانه اسلام شود، قدر و ارزش پيدا مي‌کند و متصدي آن صاحب ارجمندي و معنويت بيشتر مي‌شود. از نظر امام، حکومتي که انگيزه الهي و انگيزه اخلاق و ارزش‌هاي معنوي انساني داشته باشد، باعث مهار و اصلاح جامعه مي‌گردد. با توجه به اين که امروزه بخش بزرگي از خدمات رفاهي، آموزشي، تربيتي و غيره بر عهده حکومت نهاده شده است. از اين رو بحث از حکومت، به معناي حاکمان و مسؤولين جامعه، نهادها و وزارتخانه‌هاي وابسته به آن است که در جايگاه با اهميتي از حيث تأثير بر گسترش فضايل و ارزش‌هاي انساني و تربيت اخلاقي جامعه قرار دارند. امام خميني، عمده ترين هدف در برنامه‌هاي حکومتي را، ايجاد محيط اخلاقي دانسته است.
تاکنون به شرايط رهبر در اسلام و نقش مسؤولين جامعه در زمينه بسط ارزش‌ها اشاراتي صورت گرفته است. از ديگر نهادهاي مورد تأکيد امام خميني، نهادهاي تعليم و تربيت و دانشگاه‌ها هستند؛ بدان گونه که از نظر وي، کليد سعادت يک کشور در دستان معلم است. معلم ادامه دهنده راه انبيا است و همچون آنان موظف به تربيت اخلاقي و تزکيه انسان‌ها و به طور خلاصه رساندن انسان‌ها به مقام انسانيت است. اين مسأله نهادي مانند آموزش و پرورش را با اهميت مي‌سازد؛ زيرا بنا به نظر امام، تربيت فاسد و اخلاق نادرست يک دانش آموز، زمينه ساز تباهي کشور و انسان‌هاي آن است و معلم نيز در اين امر شريک خواهد بود.
رسانه‌هاي گروهي، از ديگر نهادهاي مرتيط با اخلاق عمومي و شايد از تأثيرگذارترين آنها باشد آن گونه که به نظر امام، چنين رسانه‌هايي که داراي دامنه و برد وسيعي بوده و برخي همچون راديو و تلوزيون براي تمامي اقشار اعم از باسواد و بيسواد آن قابل استفاده است، جايگاهي همپايه مربي، معلم و دانشگاه‌ها را به دست آورده‌اند. با توجه به چنين نقشي است که امام خواهان جهت گيري اين رسانه‌ها بسوي تربيت و تهذيب اخلاقي جامعه است.
نقش دانشگاه و دانشجويان، روشنفکران، حوزه‌هاي علميه و روحانيون، هنرمندان و امتال اينها از حيث تأثير بر اخلاق عمومي جامعه قابل توجه و بررسي است و امام نيز به جهت اين تأثيرگذاري، توصيه زيادي به تهذيب و تزکيه خود اين گروه‌ها و سپس تلاش آنها به تهذيب جامعه نموده است.
صداقت و راستي در خدمت به کشور، مناظره‌هاي اسلامي و بحث و تفتيش اسلامي در کار نمايندگان مجلس که وکيل تمامي مردم و به تعبير امام، معلم اخلاق آنانند، باعث تربيت جامعه مي‌شود. امام، اين مکان را محلي براي بحث و ساختن اخلاق جامعه دانسته است و از آنان خواسته است در نطق‌هاي قبل از دستور خود، رعايت اخلاق کريمانه را بنمايند و در مخالفت‌هاي سياسي و غيره از رفتار و گفتار مغاير با موازين شرع و اخلاق پرهيز نمايند؛ در غير اين صورت غاصب محل و منصب نمايندگي محسوب مي‌گردند.
نهاد‌هاي مرتبط با سياست خارجي و امور ديپلماتيک کشور نيز موظف به مراعات امور اخلاقي و ترويج آن مي‌باشند. بنيانگذار جمهوري اسلامي، در سال‌هاي ابتدايي پيروزي انقلاب توصيه زيادي به رعايت اخلاق اسلامي به ويژه از سوي انقلابيون مي‌نمود و از اين که به اسم انقلاب کارهاي خلاف اخلاق يا ظالمانه صورت گيرد منع مي‌نمود. امام صدور انقلاب را به اين معنا مي‌داند که اخلاق اسلامي، آداب اسلامي و اعمال اسلامي به گونه‌اي باشد که مردم به آن توجه کنند.
امام در بعد سياست خارجي و ارتباط با کشور‌ها نيز اهداف و خط مشي‌هايي سازگار با اخلاق و شريعت اسلام در نظر مي‌گيرد و هر ابزاري را براي رسيدن به اهداف مشروع و مجاز نمي‌داند. ظلم و تجاوز، قتل و غارت، نقض عهد و پيمان و امثال اينها ممنوع است و ملاک و معيار در اين عرصه عدالت است. با توجه به اين مباني، ايران مدافع مظلومين است:… ملت ايران پيرو مکتبي است که برنامه‌هاي آن مکتب خلاصه مي‌شود در دو کلمۀ لا تَظلِمون و لا تُُظلَمون.
برخي خدمات و وظايف حکومت مانند برقراري نظم و امنيت و تأمين آزادي‌هاي اساسي و مشروع و قانوني افراد نيز در تقويت ارزش‌هاي اخلاقي اثرگذارند. در کتاب حکومت اسلامي يا ولايت فقيه، امام خميني به نقش حکومت در ايجاد امنيت و جلوگيري از فساد اخلاق اشارات مهمي دارد:بدون تشکيل حکومت و بدون دستگاه اجرا و اداره که همه جريانات و فعاليت‌هاي افراد را از طريق اجراي احکام تحت نظام عادلانه درآورد، هرج و مرج به وجود مي‌آيد و فساد اجتماعي و اعتقادي و اخلاقي پديد مي‌آيد.
در زمينه آزادي و نقش آن در ارتباط با اخلاق، مطالب زيادي در آثار امام وجود دارد. آزادي، شرايط و زمينه پرورش اخلاق را در جامعه فراهم مي‌آورد و اساساً پختگي فضايل اخلاقي و تحقق جامعه اخلاقي در گرو تجربه‌اندوختن آزادانه است. از اين رو آزادي نقشي با اهميت در پيشرفت مادي و تعالي معنوي جامعه انساني دارد. مهم ترين مصاديق آزادي در دنياي کنوني، آزادي‌هاي سياسي، همانند آزادي بيان، احزاب، اجتماعات، عقيده و تفکر و امثال اينها است که در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز پذيرفته شده است. امام خميني نقطه مقابل سعادت بشر را که سقوط و انحطاط است، نتيجه سلب آزادي از انسان و تسليم شدن او در برابر ساير انسان‌ها مي‌داند. پرداختن به مبحث آزادي که مسأله‌اي بحث انگيز و در عين حال با اهميت است نيازمند نوشتاري مستقل و مفصل است که از حوصله پژوهش حاضر خارج مي‌باشد.
تأثير اخلاق بر سياست اخلاق بر سياست از جهاتي متفاوت اثر مي‌نهد. عمده ترين تأثير آن را مي‌توان ارائه نوعي ملاک، الگو يا روش در انجام افعال و اعمال سياسي، اجتماعي و فردي، در گزينش‌ها و در انجام فرايندهاي مختلف اداري و غير آن دانست. از اين رو بحث از تأثير اخلاق بر سياست، قرابت زيادي با مقوله عدالت مي‌يابد؛ زيرا عدالت نيز نوعي ملاک و معيار در افعال فردي و جمعي در سطوح خرد و کلان به حساب مي‌آيد. امام خميني برقراري عدل را به معناي رسيدن به همه آرمان‌هاي جامعه مي‌داند و مي‌نويسد:جمهورى اسلامى، عدل اسلامى را مستقر مى كند و با عدل اسلامى همه و همه در آزادى و استقلال و رفاه خواهند بود.
در سطح فردي، در انديشه امام تهذيب و تزکيه مقدم بر تمام امور دانسته شده است و انسان مهذب قادر به تأمين تمامي ابعاد سعادت براي کشور است. ولي فقيه به عنوان رهبر جامعه، بايد از صفت عدالت برخوردار باشد و اساسي ترين تفاوت حکومت اسلامي با ساير حکومت‌ها نيز در همين نکته نهفته است که حاکم اسلامي و رئيس دولت در آن مستبد و خود رأي نبوده و از هواهاي نفساني خود پيروي نمي‌کنند.ساير کارگزاران و مسؤولين کشور نيز موظف به مراعات اخلاق و آداب اسلامي هستند. صداقت، انتقادپذيري و ساده زيستي از جمله ويژگي‌هايي هستند که امام خميني به کرات، مسؤولين جامعه را به آنها دعوت نموده است. در قالب اين سه توصيه، امام از کارگزاران حکومت مي‌خواهد که اشتباهات خود را صادقانه ابراز نمايند و در صورت انجام خطا يا اشتباه آن را بيان نمايند و در صورت عدم توان در انجام وظايف خود، داوطلبانه کنار روند و بدانند چنين عملي عبادت و در زمره اعمال صالح است. انتقاد پذيري، منبعث از مباني اخلاقي امام خميني است که انسان را همواره در مسير کمال و رفع خطاهاي خويش مي‌داند. بر پايه اين تفکر، هيچ کس نمي‌تواند ادعا نمايد از خطا و اشتباه برکنار است، بلکه بايستي خود را در معرض انتقادها و پيشنهادهاي سايرين قرار دهد. بر اين اساس امام انتقاد را شرط اصلاح جامعه دانسته و مخالفت با آن را ناشي از عدم خودسازي انسان مي‌داند.
مشي امام علي (ع) در زندگي شخصي و اجتماعي بارها از سوي امام خميني به عنوان شيوه و طريق پسنديده مطرح شده است. از جمله ساده زيستي آن حضرت مورد تأکيد زياد امام است. امام ساده زيستي را باعث شجاعت، استقلال فکر، درايت و قدرت مسؤولين حکومتي مي‌داند و در اين زمينه مي‌گويد:
اگر بخواهيد بي خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حق دفاع کنيدو ابرقدرتان و سلاح‌هاي پيشرفته آنان و شياطين و توطئه‌هاي آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نکند، خود را به ساده زيستن عادت دهيد و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد… تهذيب نفس و تزکيه اخلاقي نه تنها باعث ضعف و سستي در انجام امور نمي‌گردد، بلکه خود ايجاد قدرت مي‌کند. اين نکته که اخلاق مغاير با سياست نيست، بلکه خود قدرت و نيرويي همپايه قدرت سياسي دارد، بحثي با اهميت در انديشه امام است که نتايج جالب توجهي به دنبال داشته است. از جمله اين نتايج، به دست آوردن استقلال و عزت در داخل و خارج از کشور است. براي نمونه امام در يکي از سخنراني‌هاي خود مي‌گويد:اگر همين ماه مبارک رمضان را مسلمين خودشان را به طور جمعي به ضيافت خدا وارد کرده بودند و تزکيه کرده بودند، تصفيه کرده بودند خودشان را، ممکن نبود زير بار ظلم بروند؛ زير بار ظلم رفتن و ظلم کردن هر دو از ناحيه عدم تزکيه است.
يا در بياني ديگر مي‌فرمايد: آن روز آسيب به ما مي‌رسد که از باطن بگنديم،… آن وقت است که کودتا مي‌شود و از بين مي‌رويد. آن وقت است که ممالک بزرگ به شما طمع مي‌کنند و با دست خودتان شما را از بين مي‌برند. از تجليات ديگر قدرت اخلاق، ايجاد وحدت و انسجام در جامعه است. اين البته مي‌تواند حاصل نتيجه‌اي باشد که با ملاحظه تارخ زندگي بشر و غلبه منفعت جويي بر نفس انسان حاصل مي‌شود. ندرت منابع مادي و علاقه غريزي انسان‌ها براي کسب اين منابع، وجود اختلاف و بروز جنگ و تجاوز ميان افراد بشر را ناگزير ساخته است و گره اين مشکل با چشم پوشي از سودجويي بي رويه و لگام زدن بر نفس زياده خواه باز مي‌گردد. توجه به معنويات در کنار ماديات و کسب فضايلي مانند قناعت، برادري، پرهيز از تنگ نظري و افراط و تفريط مي‌تواند ميزان اختلافات را کاهش دهد. از اين منظر، امام اخلاق را عامل وحدت در جوامع بشري دانسته است:… قيام براي منافع شخصي است که روح وحدت و برادري را در ملت اسلامي خفه کرده است. قيام براي منافع شخصي است که روح برادري را از بين برده است… همه اختلافاتي که در ريشه هست براي اين است که تزکيه نشده است. غايت بعثت اين است که تزکيه کند مردم را تا به وسيله تزکيه هم تعلم حکمت کند و هم تعلم قرآن و کتاب؛ و اگر چنانچه تزکيه بشوند، طغيان پيش نمي‌آيد.
بعد ديگر تأثير اخلاق، در فرايند‌ها و رويه‌هايي است که در کشور صورت مي‌گيرد. به عبارت بهتر، اخلاق معياري است براي فهم درستي و نادرستي ساز و کارها؛ مانند فرايند انجام انتخابات و تبليغات کانديداها، قانون گذاري ها، سياست گزاري‌ها و به طورکلي اخلاق معياري است براي تعيين کارآمدي و مشروعيت حکومت. براي نمونه امام در باب انتخابات و تبليغات مي‌فرمايد:از آقايان کانديداها و دوستان آنها انتظار دارم که اخلاق اسلامي – انساني را در تبليغ براي خود و کانديداهاي خويش مراعات و از هرگونه انتقاد از طرف مقابل که موجب اختلاف و هتک حرمت باشد خودداري نمايند….
نتيجه گيري: سازمان جديد اخلاق و سياست در انديشه امام خمينيفهم تغييراتي که امام خميني در خصوص فهم عمومي مردم و نخبگان از اخلاق و سياست انجام داده است، نيازمند فهم دقيق تمايزات و دگرگوني‌هاي جامعه‌اي است که وي در آن مي‌زيسته است. چنانکه در الگوي روشي اين پژوهش نيز مورد نظر بوده است، تحولات اجتماعي و فکري، در انديشه امام و تغييراتي که وي ايجاد نمود موثر بوده است. حجم و وسعت اين تحولات به حدي بوده است که تصور ايجاد تغييرات در انديشه امام را تاييد مي‌نمايد.
به لحاظ فکري، در طي جريان مشروطه مباحث فکري با اهميتي مطرح گشت که نوع حکومت موجود و ساختارهاي آن را به چالش طلبيد و در عرصه حکومت ديني، جريان جديدي به نام نوانديشي ديني را پديد آورد. از لحاظ اجتماعي، مشروطيت عليرغم ناکامي در اهداف خويش، وضعيت موجود ايران را به چالش طلبيد و تا حدودي نيروي مردم را وارد دگرگوني‌هاي تاريخ معاصر ايران نمود و از اين حيث آغازگر تحولات بزرگتري در تاريخ ايران گرديد. چنانکه در فاصله کمي پس از آن نهضت ملي شدن نفت رخ نمود که حضور مردم در آن چشمگيرتر و دامنه آن فراتر از مرزهاي ايران بود.
در کنار عوامل داخلي فوق، تحولاتي که در عرصه بين الملل اتفاق مي‌افتاد به جهت فناوري‌هاي روز جهان، تاثيرات غير قابل انکاري بر تمامي کشورها بر جاي مي‌نهاد به گونه‌اي که بر حاکميت کشورها و استقلال آنها، بر خلاف گذشته، اثرات فراوان مي‌نهاد. مهمترين اثر اين وضعيت در انتقال انديشه‌ها و پديده‌هاي مادي و معنوي جديد همچون نحله‌هاي فکري جديد، نظريات فکري نو و اختراعات مادي به کشورها بود که اوضاع داخلي آنها را دچار دگرگوني مي‌ساخت. استعمار نيز که سال‌ها قبل از اين آغاز شده بود، در اين برهه شکل جديدتري به خود گرفته بود بگونه‌اي که بيش از تخريب منابع مادي کشورها، بر بعد معنوي و فکري آنها تاثير مي‌نهاد از سويي به دليل منابع نفتي عظيم منطقه و نياز بيشتر کشورهاي صنعتي به اين منبع، حضور آنها جدي تر، ماندگارتر و وسيع تر گشته بود.
دو عامل شاه و نيروهاي بيگانه مانند روسيه، انگليس و امريکا در تعيين خط مشي داخلي کشور تاثير گذار بودند. تحولاتي که به جهت دگرگوني‌هاي بين المللي بر ايران تاثير مي‌نهاد نيز عمدتا ناشي از کشورهاي بزرگ نامبرده بود. امام خميني چنانکه در سخنراني‌ها و نوشتجات وي برجاي مانده است، از وضعيت سياسي – اجتماعي و فکري موجود در کشور ناراضي بود و علت را ناشي از دو نيروي فوق مي‌دانست. با اين وجود تا سال 1342، مخالفت علني با شاه ننمود بلکه بگونه‌اي وي را موعظه مي‌کرد. کشف اسرار نشان مي‌دهد که امام عليرغم اينکه حکومت ديني را مطلوب مي‌داند، از باب ضرورت به حکومت سلطنتي رضايت مي‌دهد اما از شاه مي‌خواهد که رويه خود را اصلاح کند. پس از سال 1342، بويژه در سال‌هاي تبعيد، نظريه ولايت فقيه امام ارائه مي‌شود و امام به مخالفت علني مي‌پردازد. اين مساله نه تنها به جهت نااميدي امام از اصلاح شاه صورت گرفت، بلکه امام احساس خطر جدي تري نمود که از ناحيه ضرر به اسلام بود. امام احساس نمود که شاه و حاميان خارجي او به مخالفت با اسلام برخاسته‌اند. از نظر امام خميني مخالفت با اسلام به معناي تباهي کشور در همه زمينه‌ها است و در اين شرايط اصلاح فايده‌اي ندارد زيرا اصلاح در چارچوب اسلام صورت نمي‌گيرد.
گسترش مکاتب الحادي همچون کمونيسم که در ايران نيز طرفداراني يافته بود و مکتب ليبراليسم با مباني مورد نظر غرب که در لوايح انقلاب سفيد شاه نيز تا حدي نمود يافته بود، امام را نسبت به حکومت شاه که به دليل خودمختاري و استبداد نسبت به ملت و دست نشاندگي نسبت به امريکا، تنها از آمريکا فرمان مي‌گرفت و با کشوري مانند اسرائيل که دشمن درجه يک مسلمانان قلمداد مي‌شد پيمان همکاري امضا مي‌نمود، بدبين و نا اميد نمود و به مخالفت جدي با وي واداشت.
امام از اين زمان به بعد، در عمل و نظر تلاش مي‌نمود تا حقانيت و کارامدي اسلام را در عرصه‌هاي گوناگون نشان دهد و ثابت کند که آنگونه که به غلط تبليغ مي‌کنند و روحانيون را از پرداختن به مسائل سياسي نهي مي‌نمايند، اسلام ديني جامع است و تنها در عبادات و اخلاقيات خلاصه نمي‌گردد بلکه تمامي احکام اسلام به امور اجتماعي و سياسي نظر دارد و اساسا تمامي امور اخلاقي در اسلام، سياسي است. اين مسأله همچنين براي نشان دادن و ارائه بديلي در مقابل حکومت موجود صورت مي‌گرفت. از نظر امام مبارزه با نفس درون براي تهذيب اخلاق ناکافي است، بلکه براي موفقيت در اين امر، بيرون نيز بايد اصلاح شود و لذا پرداختن به بهبود امور اجتماعي نيز همان قدر اهميت دارد که مراقبه و محاسبه از نفس و باطن اهميت دارد.
امام خميني، هدف از خلقت بشر و راهنمايي انبيا را رسيدن انسان‌ها به کمال و سعادت مي‌داند. سعادت نيز با تلاش در دو عرصه عقل عملي و نظري حاصل مي‌آيد. بنابراين اخلاق و سياست که جزئي از حکمت نظري هستند، به يک ميزان در سعادت بشر تاثير گذارند. از يکسو سياست در ايجاد محيطي براي رشد اخلاقيات تاثير دارد و از سوي ديگر اخلاق معيارهاي انجام صحيح اعمال را در اختيار ما مي‌نهد و در تمامي امور ساري مي‌گردد. تصرف بزرگ امام خميني نشان دادن جامعيت اسلام در عرصه‌هاي سياسي و غير سياسي بود و اينکه اين امور چنان درهم تنيده‌اند که تفکيک آنها از يکديگر ناممکن است. اين مساله سبب مي‌شود تا امام بيش از تاکيد بر تقدم اخلاق بر سياست، از تعامل اين دو با يکديگر سخن بگوبد. امام دامنه شمول فقه را بسيار گسترده مي‌ديد بگونه‌اي که آنرا جايگزين حکمت عملي و در بر دارنده اخلاق و سياست مي‌دانست. اوج اين پيوند در نظريه ولايت فقيه امام نمايان مي‌گردد که برخاسته از مباني عقلي و ديني است و شايستگي سياسي و اخلاقي را به يک ميزان در تعيين ولي فقيه موثر نشان مي‌دهد. ابداعات امام را بويژه در مقايسه وي با ساير جنبش ها، گروه‌ها و جريانات معاصر مي‌توان دريافت. تجربه مشروطيت، نهضت ملي شدن نفت، گروههاي ملي گرا، کمونيستي و ساير گروهها و شخصيت‌هاي فعال در آن زمان تاثير بزرگي را که امام بر اخلاق و سياست نهاد را نشان مي‌دهد و اين تاثير توسط هيچ يک از عناصر پيش گفته فراهم نيامد.
از آنجا که امام، پس از سال 1342، وجهه‌اي انقلابي گرفته بود، روي سخن او تنها به حاکميت نبود بلکه تمامي افراد جامعه را مورد خطاب قرار مي‌داد و برخلاف گذشتگان، در درس‌هاي اخلاقي خويش، در کنار شيوه‌هاي دروني، راه‌هاي مبارزه با استبداد بيروني را نيز آموزش مي‌داد. از همين رو رژيم شاه درس‌هاي اخلاق وي را تعطيل نمود. امام توانست بر خلاف هنجار زمانه خويش که سياست را امري بشري و عقلي و در نتيجه غير ديني معرفي مي‌نمود، بديل شايسته‌اي به نمايش بگذارد که اين انديشه را بکلي نفي مي‌نمود.
تاسيس حکومت اسلامي که مبتني بر ديدگاه‌هاي بديع فقهي امام بود، عرصه‌اي جديد را براي امام فراهم نمود تا همزيستي اخلاق و سياست را در متن حيات اجتماعي و سياسي جامعه پياده نمايد و برابري اخلاقي در شيوه زندگي را در طبقات مختلف جامعه در معرض ديد بگذارد. توصيه امام به مسئولين در مورد انتقاد پذيري، ساده زيستي، نفي اخلاق کاخ نشيني و غيره از اين قبيل است.بنابراين امام خميني توانست در هنجارهاي موجود در زمينه اخلاق و سياست تغيير ايجاد نمايد و ترکيبي از آن دو ارائه نمايد که تا آن زمان ارائه نشده بود. اين تغيير مبتني بر الويت نقش مردم در تغييرات سياسي و استفاده از سياست و ارائه راه‌هاي سياسي در کنار شيوه‌هاي اخلاقي در بهبود اوضاع بود.
***     ***     ***
تفصيل مباحث را در كتاب زير مطالعه فرماييد: نجمه كيخا، مناسبات اخلاق و سياست در انديشه اسلامي، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، اسفند 1386.