دانلود رمان هانا پسر تقلبی اثر حدیثR نگارش قوی

دانلود رمان تقاص به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

♥️رمان : #هانا_پسر_تقلبی{#جلد_اول}

♥️ نویسنده : #حدیثR

♥️ ژانر : #عاشقانه #طنز #کلکلی

♥️ خلاصه :

داستان روایتگر زندگی دختری به اسم هاناست که پدر و مادرش رو توی سن ده سالگی از دست میده و با خانواده عموش زندگی میکنه تا اینکه بخاطر آزارهای جنسی پسرعموش از اون خونه فرار میکنه و برای در امان ماندن از خطرها و آسیب هایی که در پیش داره زندگی پسرانه ای رو شروع میکنه…

قسمتی از رمان هانا پسر تقلبی

ﭘﺴﺮه ﻧﮕﺎه دﻗﯿﻘـﯽ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮم اﻧﺪاﺧﺖ‬.

زل زده ﺑﻮدم ﺗﻮي ﭼﺸﻤﺎش‬، ﻫﺮ ﺳﻪ ﺗﺎﺷـﻮن ﻫﯿﮑﻠﯽ و ﺧﻮﺷﮑﻞ و ﺧﻮﺷﺘﯿﭗ ﺑﻮدﻧﺪ‬.

ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻧﮕﺎه ﯾﮑﯿﺸﻮن ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﭼﺸﻢ از ﺑﻘﯿﻪ ﺑﮕﯿﺮم‬.

_ ﭼﻪ ﭘﺴﺮ رﯾﺰي…

اﺧﻤﯽ روي ﭘﯿـﺸﻮﻧﯿﻢ ﻧﺸﺴﺖ…

ﺟﻮاﺑﯽ ﺑﻬﺶ ﻧﺪادم و از ﺟﻠﻮﺷﻮن رد ﺷﺪم و ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﺮوﺟﯽ داﻧﺸﮕﺎه‬ رﻓﺘﻢ‬.

ﺑﻌﺪ ﺑﺮداﺷﺘﻦ دوﭼﺮﺧﻢ‬ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﻐﺎزه ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮدم‬.

ﺑﻪ ﻣﺤﺾ رﺳﯿﺪﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﺸﮏ ﺷﻮﯾﯽ‬ ﻫﻨﻮز از دوﭼﺮﺧﻪ ﭘﯿﺎده ﻧﺸﺪه ﺑﻮدم ﮐﻪ ﻋﻤﻮ رﺣﻤﺖ ﺑﯿﺮون دوﯾﺪ و ﮐﺎور‬ ﻟﺒﺎس ﺑﻪ ﺳﻤﺘﻢ ﮔﺮﻓﺖ.

_ ﺑﯿﺎ ﭘﺴﺮم ﺳﺮﯾﻊ اﯾﻦ رو ﺑﺒﺮ ﺑﻪ آدرﺳﯽ كه روي‬ ﮐﺎﻏﺬه ﺑﺪو‬…

ﻧﮕﺎﻫﯽ ب آدرس اﻧﺪاﺧﺘﻢ‬، آه ﺑﺎز ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ اون ﺳﺮ ﺷﻬﺮ ﺑﺮم‬.

ﭘﺎﻫﺎم دﯾﮓ ﺗﻮان ﻧﺪاﺷﺖ‬، به ﻧﺎﭼﺎر ﻟﺒﺎسو ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﺗﻮي ﺻﻨﺪوق ﮔﺬاﺷﺘﻢ و ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮدم‬.

ﺑﻌﺪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ رﺳﯿﺪم‬، ﺟﻠﻮي ﯾﻪ ﻋﻤﺎرت ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﮑﻞ اﯾﺴﺘﺎدم‬.

ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﻋﻤﺎرت اﻓﺘﺎد‬، ﺧﻮﻧﻪ ﭘﺪرﯾﻢ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ اﯾﻦ ﻋﻤﺎرت ﺑﻮد‬.

اﮔﺮ ﻋﻤﻮم درﺣﻘﻢ ﻧﺎﻣﺮدي ﻧﻤﯿ ﮑﺮد اﻟﺎن ﻟﺎي ﭘﺮ ﻗﻮ ﺑﺰرگ ﺷﺪه ﺑﻮدم‬ ﺑﺠﺎي‬ اﯾﻦ زﻧﺪﮔﯽ…

زﻧﮓ در رو زد‬م، در ﺑﺎ ﺻﺪاي ﺗﯿﮑﯽ ﺑﺎز ﺷﺪ‬.

درو ﻫﻞ دادم و ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ داﺧﻞ ﺣﯿﺎط اﻧﺪاﺧﺘﻢ‬، ﺣﯿﺎط ﺳﺮ ﺳﺒﺰ ﺑﺰرﮔﯽ ﺑﻮد‬.

ﻗﺪﻣﯽ ﺟﻠﻮ ﮔﺬاﺷﺘﻢ‬.

_ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺲ؟؟ از ﺧﺸﮏ ﺷﻮﯾﯽ اوﻣﺪم.

ﻫﯿﭻ ﺟﻮاﺑﯽ ﻧﯿﻮﻣﺪ ﺟﻠﻮﺗﺮ رﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺻﺪاي زﻧﯽ ﺗﻮﺟﻬﻤ رﻮ ﺟﻠﺐ‬ ﮐﺮد.

_ ﭼﯿﺰي ﻣﯿﺨﻮاي ﭘﺴﺮم؟؟‬

_ ﻟﺒﺎﺳﺘﻮن رو آوردم‬.

ﭘﯿﺮزن ﻟﺒﺨﻨﺪي زد.

_ ﺑﺒﺮش داﺧﻞ ﺑﺪه ﺑﻪ ﯾﮑﯽ از ﺧﺪﻣﺘﮑﺎرا.

ﺑﺎﺷﻪ اي ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻋﻤﺎرت رﻓﺘﻢ‬‬…

دانلود رمان هانا پسر تقلبی نوشته حدیث آر با لینک مستقیم

دانلود رمان هانا پسر تقلبی

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم با لینک مستقیم

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم اثر هانیه وطن خواه نگارش قوی به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در 20novel.com

📚رمان : #بگذار_آمین_دعایت_باشم 🌸

#پیشنهاد_میشود

✍️نویسنده : #هانیه_وطن_خواه (#shazde_koochool)

ژانر: #عاشقانه

تعداد صفحات ۳۰۷

خلاصه :

درباره یه دختر هست ،که اسمش آمینِ که مادرش از پدرش طلاق گرفته..

پدر اون یکی خواهر رو خیلی دوست داشته ولی اینو زیاد نه ، از اینطرف یکی از دوستای پدر خواهر دختر رو میخواسته ، پدر هم قبول نمیکرده تا اینکه میخواسته بدزده که اشتباهی آمینو میدزده بعد پدر هم میگه باید صیغش کنی بعد تا اون یکی دخترم از خارج برگرده ، بعد صیغه میکنه و یسری اتفاقات میوفته تو اون مدتو……..

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم از هانیه وطن خواه بدون سانسور

دانلود رمان فراتر از خسوف pdf

دانلود رمان فراتر از خسوف بدون سانسور به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در 20 رمان

دانلود رمان فراتر از خسوف از الف_ علی کرم با فرمت‌ های pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

📖 نام این اثر: #فراتر_از_خسوف

🖋 نگارنده : #آسیه_علی_کرم

📝 سبک: #عاشقانه #خانوادگی

🗒 برگه : 1732

مینا به اشتباه دل به سهیل پسر عموی خود میبند درحالیکه میداند پدرش سالهاست اعلام کرده که برادری ندارد و خانوداه اش حق هیچ مراوده ای با آنها را ندارند، یکروز که در حال صحبت با سهیل است برادرش بهزاد او را میبند و پدر و مادر را در جریان میگذارد و …

شب گذشت و طلوع صبح، ندای یک روز جدید رو می‌داد. صبحی که قرار بود، من به محله‌ی قدیمیمان بروم و نمی‌دونستم با دیدن پیاده‌رو‌ها و خیابون‌هایی که با اون سهیل نامرد قدم می‌زدم، چه حالی ممکن بود بهم دست بده. اما کاری نمی‌تونستم بکنم. دستور پدر بود و باید اجرا می‌شد. صبح زود از خواب بیدار شده بودم و حاضر شدن بیتا رو برای مدرسه تماشا می‌کردم. حتی دیگه به مدرسه رفتن بیتا هم غبطه نمی‌خوردم. هیچ حسی به زندگی نداشتم. فقط یه کم تنهایی می‌خواستم…

خلاصه رمان فراتر از خسوف

به اتاقم رفتم و روی تخت خودم نشستم. سر چرخوندم و به تخت بهم ریخته ی بیتا کمی نگاه کردم. وسایلم توی مدرسه مونده بود، کاش بیتا برام بیاره شون. در باز شد و مامان با یه بشقاب سوپ خوش آب و رنگ وارد اتاق شد. ظرف رو روی پاتختی گذاشت. -یکم داغه، ولی گرمت میکنه. موهای رنگ شده اش رو پشت گوشش فرستاد و کنارم نشست. -دخترم من تو رو بد تربیت نکردم، محرم نامحرم یادت دادم. چرا رفتی با سهیل طرح دوستی ریختی؟ از حرف مامان جا خوردم و با تعجب بهش خیره شدم. بعد از کمی مکث گفتم: مامان، دوستی چیه؟ اون پسرعموی منه! -وقتی جمشید، عموی تو نیست،

برادر پدرت نیست. چطور پسرش میشه پسر عموی تو! -یعنی چی؟ تو هم که حرف بابا رو میزنی! خدا بیامرزه آقا بزرگ و، اون یادمون داد به عمو جمشید بگیم عمو. اون همیشه میگفت من دو تا پسر دارم. چرا اونموقع بابا چیزی نمیگفت؟ -برادری چطوری به وجود میاد؟ متعجب از سوالی که پرسیده بود، بهش خیره موندم. دست انداخت و مقنعه ام رو از سرم درآورد و ادامه داد: -اینکه آدم از پدر یا از مادر یا از هر دو طرف با یکی هم خون باشه. درسته؟ مقنعه رو به کناری انداخت. دست انداخت و لبه ی کاپشنم رو گرفت و در حالی که از تنم درش می آورد، گفت: -جمشید و بابات نه از پدر و نه از مادر،

با هم یکی نیستند. اخمی کردم و با دهن باز به مامان نگاه کردم. مامان کاپشن رو گوشه ی تخت گذاشت و بشقاب سوپ رو توی دستش گرفت. آقا بزرگ خدا بیامرز، بعد از این که زن اولش فوت میکنه، میره و این نیّر خانم رو میگیره. نیّر هم از شوهر قبلیش یه پسر داشته، که همین جمشید خان بوده. بعد که وارد خونه آقا بزرگ میشه، آقا بزرگ برای جمشید به اسم خودش شناسنامه میگیره. این اولین باری بود که این حرف ها رو می شنیدم. می دونستم مامان نیّر، زن دوم آقا بزرگه و مادر پدرم نیست، اما بقیه اش رو نمیدونستم. خواست که شناسنامه ی اصلی جمشید و پیدا کنه، ولی نتونست….

دانلود رمان فراتر از خسوف از الف_ علی کرم

دانلود رمان فراتر از خسوف از الف_ علی کرم pdf

دانلود رمان ازدواج صوری طلاق زوری [کامل]

دانلود رمان مردونگیمو بهشت pdf به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

نام رمان: #ازدواج_صوری_طلاق_زوری [کامل]

ژانر: #عاشقانه #ازدواج_اجباری

نویسنده: #کیانا_بهمن_زاد

خلاصه:

ثانیه به ثانیه میگذرد

در هر بار رودرو شدن جز جنجال

باهم در تکاپوی چیز دیگری نبودیم

رقیب هم بودیم و از سر لجبازی

ثانیه هایی که میتوانستیم

عاشقی کنیم را به باد هوا گرفتیم

حماقت بود قبول کاری که در

توانایی های انسانیتمان بود

اما در توانایی قلب

چارچوب قانون

و کارمای دنیایمان نبود

اینجاست که قصه ما با

غصه همکار شدنمان آغاز میشود:)

شماره پشتیبانی پس از خرید

09170366695

آقای حامد شورکی

###

دانلود رمان ازدواج صوری طلاق زوری [کامل] رایگان

دانلود رمان حس اشتباه از مریم پیروند نگارش قوی

دانلود رمان حس اشتباه به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در www.20novel.com

📚#حس_اشتباه

✍️ نویسنده : #مریم_پیروند

✨ ژانر : #عاشقانه_اجتماعی

📑 خلاصه :

جانا درگیرِ یه احساس متفاوته، احساسی که فکر می کنه واقعی‌ترین حسش به حساب میاد‌.

این احساسات از لحظه‌ای رقم می‌خورن که صمیمی‌ترین دوستش رُزا سعی داره مسیر افکارش رو کم کم به بیراهه بکشه.

اما با اومدنِ شاهو توی زندگیش، کم کم از این اشتباه بیرون میاد.

قسمتی از متن رمان حس اشتباه

پوزخندی زد و سرش رو عقب کشید… دردم مضحکه شدن خودم و شماست. حرکت سایش دندونهاش رو روی هم دیدم و میدونستم از کفر حرفهام داره به ستوه در میاد. اون پسره بیخودی هر روز هر روز به بهانه یا نمیشد بیاد خونه ی ما… نمیتونم به این فکر کنم که بین اون و مامان چیزی وجود نداره و این رفتارها حاصل یه شک و ظن اشتباست. من میدونم با همید.

جانا خدا شاهده یکی میزنم تو دهنتا… یه بارکی بگو من … چرا حرف الکی در میاری؟ دارم میگم بین من و شاهین چیزی نیست بهش خیانت کردی خون خونمو خورد وقتی با عصیان و بی ملاحظه اینو به زبون آوردم. با عصبانیت نگاهش رو گرفت و و از زور خشم و بغض قطره اشکی که توی چشمش ذوق ذوق می کرد، یهویی از چشم هاش فرو ریخت صورتش رو به جهت مخالف ،پیچید ولی من لرزش چونه و لبهاش رو دیدم

با تاسف گفتم: نمیدونم چی بگم چیکار کنم ولی مطمئنم غیر از اینم نیست….. همه میدونن حتی مشتاق بزرگ امروز تو رستوران با نگاش داشت میگفت درسته تو شاهورو

نخواستی ولی شاهین گلوش پیش مامانت گیر کرده من اینو از خیلی وقت پیش فهمیدم از چند سال پیش وقتی اون یه پسره بیست و پنج ساله بود و به بهانه ی دیدن بابا و کار میومد خونه مون…

شماره پشتیبانی پس از خرید :

09170366695

آقای حامد شورکی

###

دانلود رمان حس اشتباه اثر مریم پیروند pdf

دانلود رمان بچه پرو های شهر [کامل] از کیانا بهمن زاد بدون سانسور

دانلود رمان بچه پرو های شهر [کامل] از کیانا بهمن زاد بصورت pdf به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در 20novel.com

نام رمان: #بچه_پرو_های_شهر [کامل]

ژانر: #عاشقانه #طنز #کلکلی

نویسنده: #کیانا_بهمن_زاده

خلاصه:

خب خب خب…ما اینجا چی داریم؟…یه دختر زبون دراز با یه پسر زبون درازتر از خودش…یه محیط کلکلی با ماجراهای پیشبینی نشده و فان

وایسا ببینم الان میخوایی نصف رمانو تحت عنوان “خلاصه رمان” لو بدم؟چرا خودت نمیخونی؟آره خودت بخون پشیمون نمیشی

توی این رمان خنده هست تعجب هست گریه زاری فکر نکنم مگر اینکه زیادی احساسی باشی اشکت در بیاد بیشتر کلکلی و یه داستان تقریبا میشه گفت متفاوته که درواقع شخصیتاش اونو متفاوت کردن.

ت متفاوته که درواقع شخصیتاش اونو متفاوت کردن.

شماره پشتیبانی پس از خرید

09170366695

آقای حامد شورکی

###

دانلود رمان بچه پرو های شهر [کامل] با لینک مستقیم

دانلود رمان خوب همخون از نازنین دیناروند بصورت رایگان

دانلود رمان خوب همخون از نازنین دیناروند pdf به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در 20novel.com

📚#خوب_همخون

✍️ نویسنده : #نازنین_دیناروند

✨ ژانر : #عاشقانه_اجتماعی

📑خلاصه :

قصه رو شروع می کنیم، از زبون دختری که دست انداخت بیخ گلوی دختر لوس خانواده و حالیش کرد که توی دنیای گرگهای گوسفند نما،لازمه که مواظب باقی مونده های خونواده ش باشه ، دستشو گرفت رو زانو هاش و دونه دونه درا رو زد و دنبال رحمت خدا گشت،تا خانواده ش رو نجات بده !

شماره پشتیبانی پس از خرید

09170366695

آقای حامد شورکی

###

دانلود رمان خوب همخون از نازنین دیناروند نگارش قوی

دانلود رمان غم نبودت

دانلود رمان فوق العاده خنده دار و طنز به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

غم نبودت 📚⬆️

✍️نوشته سحربانو69

تعداد صفحات 623

نویسنده رمانهای جانان…. گلشیفته… پرستش

خلاصه رمان:

غزل دختری بسیار مهربون و احساساتیه که عشق امیر علی و تو دلش داره..هردوشون به هم علاقه دارن و این محبت نه به زبون بلکه با دل و نگاهشونه..یک روز قبل از اینکه امیر علی و غزل به هم از علاقشون بگن توکا از غزل می خواد که…قشنگه..

پایان خوش

دانلود رمان غم نبودت pdf

دانلود رمان شقایق خزان دیده با لینک مستقیم

دانلود رمان ازدواج اجباری به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

دانلود رمان شقایق خزان دیده pdf از زینب حائری

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان: عاشقانه،هیجانی

نام کتاب: شقایق خزان دیده

ژانر: عاشقانه،هیجانی

نویسنده: زینب حائری

تعداد صفحات: 1687

خلاصه رمان شقایق خزان دیده

شقایق خزان دیده داستان دختری است به نام شقایق که از طرف خانواده اش به شدت

با کمبود محبت روبروست در این بین با خواهر و برادری

به نام مهتاب و شهاب آشنا می‌شود و طی دوستی با آنها به راز بزرگی در زندگی اش پی می‌برد و

توسط شهاب مسیر زندگی اش تغییر می کند

قسمتی از رمان

زمستان بود و سرما بیداد مي كرد خورشید درجایگاه بعد از ظهر قرار داشت

با اینكه خیلي مي خواست قدرت نمایي كند و حضور خود را در پهنه آسمان اعلام دارد ولي هرچه بیشتر

سعي مي كرد كمتر موفق مي شد برف سفیدي كه سراسر زمین را پوشانده بود اشعه

هاي كم رمق خورشید را هم كه به سختي خود را به

زمین رسانده بودند منعكس مي كرد و به صاحبش پس مي فرستاد

رمان شقایق خزان دیده زینب حائری

با اینكه خورشید در آسمان بود اما گرمي و و حرارتي احساس نمي شد و همین موضوع رفت و آمد را تا

حد زیادي كاهش داده بود شقایق از اتوبوس پیاده شد هرچند تا منزل راه زیادي

در پیش داشت ولي دلش مي خواست در خلوت خیابان و كوچه ها قدم بزند و به این طریق

ناراحتیهاي درونش را تسلي دهد ناراحتی هایي كه هر روز دامنگیرش بود و در نظر او

هیچ وقت تمامي نداشت امروز صبح نیز با همین وضع منزل را ترك كرده و به دانشگاه رفته بود

مدتي هم كه در دانشگاه بود با اینكه به علت مشغولیت درس كمي اوضاع را فراموش مي كرد ولي

باز غم و اندوه در اعماق روحش آزارش مي داد

شماره پشتیبانی پس از خرید

09170366695

آقای حامد شورکی

دانلود رمان شقایق خزان دیده از زینب حائری نگارش قوی

دانلود رمان آیه و عالیجناب از راضیه درویش زاده نگارش قوی

دانلود رمان آیه و عالیجناب از راضیه درویش زاده بصورت pdf به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در www.20novel.com

📚#آیه_و_عالیجناب

✍️نویسنده : #راضیه_درویش_زاده

✨ ژانر : #عاشقانه_اجتماعی_انتقامی_خانوادگی

📑خلاصه :

آیه دختری جوان که همسرش درست شب عروسی باعث قتل می شه و برای رهایی محبور به طلاق آیه و ازدواج با شخصی دیکر می شه و آیه برای انتقام زندگی خودش و بهترین دوسش پا توی شرکت کسی می ذاره که باعث بدبختی آیه و بهترین دوستش هست…

اون شخص کسی نیست جز «آیهان حکمت» مردی مغرور و خودخواه که…

قسمتی از داستان رمان آیه و عالیجناب :

سکوتی سنگین میونمون حاکم شده بود و این وقت بود برام تا به خودم بیام و هول بودن رو کنار بذارم. آیهان هم که بخاطر قدش خم شد بود یه دستش رو حایل پنجره کرده بود و بیرون رو نگاه می کرد. _من توی صورت مائده اسید نریختم. با حرفی که زد چایی

رو با اکراه قورت دادم و سرم رو بلند کردم. برگشت فنجون رو؛ روی میز گذاشت و روی زمین کنار در نشست. _نمیدونم چرا مائده فکر کرد من اونکارو کردم ولی… میون حرفش پریدم: اما تهدیدش کرده بودی. اخمی کرد. _من و مائده ۲سال باهم بودیم توی اون ۲

سال من از گل نازکتر به مائده نگفته بود من دوسش داشتم و همه چیز واسم جدی بود اما اون خودش یهو پشت پا زد به همه چیز رفت من فقط روزآخر عصبی شدم و تهدیدش کردم به فرض اینکه نمیره یا می فهمه چقدر دوسش دارم اما نفهمید. وقتی رفت و حتی به

من و اون ۲ سال فکر نکرد دفتر مائده رو بستم دیگه هیچوقت بهش فکر نکردم جوری که انگار اصلا نبودش نمی دونم شاید هیچوقت دوسش نداشتم که تونستم انقدر زود از یاد ببرمش و ازش متنفر بشم بابت دل سنگش، من برای خودش هم قسم نخوردم چون …

###

شماره پشتیبانی پس از فروش : 09170366695 | حامد شورکی

پس از پرداخت هزینه فایل برای شما نمایش داده میشود

دانلود رمان آیه و عالیجناب رایگان