دانلود رمان افعی از گیسو خزان pdf

دانلود رمان افعی از گیسو خزان pdf

دانلود رمان عاشقانه , ایرانی افعی اثری بینظیر از گیسو خزان رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت همایش رمان دانلود کنید

اسم رمان : افعی

تعداد صفحه : 8954

نویسنده : گیسو خزان

ژانر : عاشقانه , ایرانی

دانلود رمان افعی از گیسو خزان pdf به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در

افعی خلاصه رمان

درباره یوسف ، استاد سرد و بی روحی که از عمارت اشرافی پدرش طرد شده و به شدت دلبسته دانشجویی ۱۹ ساله به نام حناست اما حنا این را نمیداند و عاشق چهره زیبای یوسف شده اما …

گوشه ای از رمان افعی

این استرس انقدر زیاد بود که وقتی صدای باز شدن در دستشویی و شنیدم سریع بلند شدم و راه افتادم سمت اتاق.. چون اگه یوسف من و تو این وضعیت می دید.. صد در صد می فهمید یه مرگم هست و اون موقع تا از زیر زبونم حرف نمی کشید ول نمی کرد منم که تو این وضعیت فقط منتظر یه اشاره یا تلنگر بودم تا منفجر بشم و امیدوار بودم که حداقل امروز به اون مرحله نرسم..

از لای در اتاق بیرون و نگاه کردم و وقتی مطمئن شدم یوسف داره میره سمت هال و نمیاد اینوری . سریع گوشیم و برداشتم و یه بار دیگه به شماره نگاه کردم.. اول تو ذهنم بود که صبر کنم و تو یه فرصت مناسب بهش زنگ بزنم.. ولی بعد پشیمون شدم.. من که نمی خواستم با اون طرف حرف بزنم و مسلماً با شنیدن صداش موقع الو گفتن هم نمی تونستم تشخیص بدم کیه.. واسه همین.. با این امید که شاید طرف با این شماره توی تلگرام اکانت داشته باشه سریع رفتم چک کنم و خدا خدا کردم که عکس خودش روی پروفایلش باشه ولی.. به محض دیدنش.. حتی قبل از اینکه عکس و کامل باز کنم.. پشیمون شدم از این دعایی که کردم! کاش هیچوقت نمی خواستم بفهمم..

کاش هنوز تو شک و دو دلی بودم که یوسف داره با کی حرف می زنه.. به جای اینکه با چشم خودم ببینم طرف.. دوست سابق شوهرم بوده که از قضا.. عاشقانه دوسش داشته!احساس فرو رفتن تو یه استخر پر از یخ و داشتم.. تمام بدنم تو ثانیه منجمد شد و همه اعضای بدنم از کار افتاد.. حتی قلبمم دیگه تند نمی زد و از هیجان افتاده بودپس.. پس این حس بدی که به محض شنیدن مکالمه یوسف تو جونم افتاد.. خیلی هم بی دلیل نبود! حالا دیگه اون حرفایی که شنیدم به نظرم خیلی منطقی می رسید.. طبیعیه که یوسف نخواد من دوست دختر سابقش و توی این خونه ببینم.. یا متوجه تماس تلفنیشون بشم!حالا دیگه می فهمیدم اون ”بالاخره باید از یه جا شروع کنیم!“ یعنی چی؟ حالا می فهمیدم اون ”من فقط می خوام باهات حرف بزنم!“ چه معنی داره!

این رمان فقط برای معرفی میباشد

شماره پشتیبانی : 09170366695

###

  • موضوعات : رمان
  • برچسب ها :
  • 23 می 2024
  • hamayeshadmin
https://hamayeshmehr.ir/?p=1624
لینک کوتاه مطلب: